تبليغاتX
و مديريت اجرايي MBA

و مديريت اجرايي MBA

و مدیریت اجرایی دانشگاه سراسری و پیام نور کارشناسی ارشد MBA

ترم سوم ...

زندگي دانشجويي ما ادامه دارد....

 بر و بچ تهران يوني امسال عوض شدند و چهره هاي جديد توي دانشكده ديده مي شود. يك سال گذشته است و ما هم از تازه كاري در آمده ايم. حالا ديگه تو جر و بحثهاي گاه و بيگاه با كاركنان آموزش ؛ نمي تونند بهمون بگند كه :

آقا شما چقدر توقعتون بالاست. اينجا دانشگاه تهرانه (نگو بابا هول کردم دانشگگگگگاااااااااااااااههههههه) و قوانين خودش روداره. حالا كم كم همه چي دستتون مياد.!!!!

ديديم كه نيومد

(چون شايد دانشجويان ساير دانشگاهها هم اين مطلب رو بخونند، زياد ديگه از دانشگاه بد نمي گم)

كلاس ما يه جورايي جالبترين كلاس دانشكده است. از حق نگذريم بچه ها از معرفت و كلاس و .... چيزي كم ندارن.. (و درس خون) تا دلتون بخواد تو جمع يازده نفره ما پيدا ميشه كه براي من يكي غنيمته.

صرف چاي در بوفه دانشگاه شايد بهترين قسمت حضور در دانشكده است البته .....و  ..... و..... خيلي حواسشون جمعه كه زودتر از ديگران توي بوفه نروند تا خداي نكرده زحمت حساب كردن به گردنشون بيفته.

به نظرم توي كلاس ما حد اكثر سه نفر بعداً در دوره دكترا ادامه خواهند داد.

 سال آينده شايد اين موقع تو فكر تسويه حساب و اين چيزا باشيم. فعلاً كه بي خيال دكترا شده ام. همكلاسي ها هم ديگه كم كم دنبال موضوع پايان نامه و پروپوزال و از اين قبيل هستند. همه سالهايي كه مي گذرند براي ما حسرت " گذشت زمان" را به جا مي گذارند.خدا كند جنس اين حسرت ، خاطرات خوب باشد و نتيجه ارزش زحمتش را داشته باشد.

نمي تونم بگم كه دو ترم گذشته خوش گذشت يا نه. هفته اي 1500  يا برخي موارد 3000 كيلومتر مسافرت كه ما رو تبديل به ماركوپولو كرده. اگه هم سفرنامه نمي نويسيم فقط به اين دليله كه حس اش نيست.

هر بارتوي قطاريا اتوبوس با چند نفر همسفر مي شيم و كلي راه حل در باره مشكلات مملكتي مي شنويم. يادم باشد بعداً راجع به اين راه حلها تحقيقات كافي انجام بدم.

دو روزي كه تهران بودم هم اونقدر فشرده بود و كلاسهاي پياپي كه تا چشم به هم مي زديم مي شد پس فردا.دوباره ترمینال و روزاز نوِ روزی از نو

دعا مي كنم همه شما هم به قبولي در دانشگاه مورد علاقه و اين درد سرها دچار شويد.

موفق باشيد.

نوشته شده در 88/07/18ساعت 7:46 توسط رضا| |

كجا رفته بودي تو بابا..................؟؟؟

 سلام دوباره به همه دوستان

 نمي دونم اين مطلبه طنزه يه جدي. ولي شما كاملاً جدي بگيرينش.

 يه مدتي نبودم. كجا بودم؟ جوابش سريه.

به كلي سري!

حالا به لطف خدا همه جا آروم شده و خبري نيس.

اصلاً خودم هم يادم نمياد كي وبلاگو آپ كردم.

يه خورده كه آماده شدم براي امتحانا كه آخرش چه امتحاني شد؟؟!!خدا به خير كنه . اگه نمره 10 هم بگيريم كلاهمونو مي ندازيم عرش.

حالا حتماً ميگين خوب حالا كه چي؟

حالا كه هيچي

 ديدين اين مجري شبكه چهار تلويزيونو؟

تاختي مي ريم . تاختي بر مي گرديم.

ما هم تاختي رفتيم كه بر گرديم

نشد.

نشد كه نشد!!

مي خواستيم بر گرديما. اما نشد.

مي پرسين چرا؟

خوب نپرسين ديگه گفتم كه سريه.

 يكي نيس بگه بابا تو برو درستو بخون تو رو چه به اين حرفا. دو باره كه ......

بي خيال...

 القصه ببخشين كه كمي تأخير داشتم.

 فعلاً كه صحيح و سالم برگشتيم. به اميد خدا دوباره هم در خدمت دوستانيم.

از امروز با مطالب مرتبط با كنكور ارشد مديريت.

 شايد يه خورده خاطره و يه دو سه تا نويسنده هم اضافه كرديم.

 فعلاً.....................

 

 

 

نوشته شده در 88/04/17ساعت 19:32 توسط رضا| |